سیاه مشقهای سامورایی

 

به انگشتان باران که روی  پنجره ضرب گرفته

و خطوط موهوم  که روی بخار شیشه قد می کشد

و رد پای رفتنت روی نبضم

یادم تو را فراموش

تمام قدی حاشا

دیوار آینه شده

دری که پشت سرت باز و بسته ناله می کند

آوار سکوت

بی خداحافظ نگاه

پلک زدن با انگشت کلا غپر

عشق پر

دفتر خاطرات...

به نمناک پشت شیشه

آمدنی نبود و رفتنی

بغضم تو را فراموش...

 

اسفند 93