رهایی 

 

گرمای تنم را

لای بارانی ام برایت جا گذاشتم

با همان بساز

بیرونِ پنجره

عریانی مردی زیر باران فریاد می کشد

پلک می زنم   رفته ای

اینجا مرز رهایی است



بهمن 92