سیاه مشقهای سامورایی


ســــــــــــلام گـــــــــــم شده...

.

.

.

در جستجوی سلامی گم شده

در پس و پیش زمزمه و لبخند

ایستاده بر دروازه ی لبهایت

اذن بوسه می خواهم

به شوق یک سیلی نقد از سر انگشتانت

حلاوت یک اخم دروغی

تن لرزه های نا به هنگام لمس

و اعداد ابجد نامم که بر دفترت رج زده ای

آمده ام از سکوتت بالا

اشکهایت را بچینم

خدا را در مشت می گیرم و می گویم:گل یا پوچ؟

و نگاهت خط قرمز می کشد مرز کفر و ایمان را

...

رویایم بر سنگ قبری توقف می کند

و کسی نام تو را به آب می شوید

از خودم بر می گردم

هر کجا قدم بزنم تنهایی همین رنگ است

...

صبح چشمم پر می شود از قاب عکسی

که در پس زمزمه و لبخندت

به دنبال سلامی گم شده می گردد...