شعر،شوکران

سیاه مشقهای سامورائی
شوکران
از شوکران لبت چشیده و هنوز زنده ام
روبروی آینه بیرون می کشم خود را
از انعکاس تاریکی
برای محاکمه ی دستانی که لمس تورا گناه آلود است
باور کن
پاورچین قدمهایم گل کرده از بوسه های خار مغیلان
گوشهایم،لبریز نی لبک چوپان
دستانم،در ارتعاش گرفتن جام شوکران
ماه را که از برکه بر سفره بیاوری
خورشید را از تنور
من سقراطم،نشسته بر خوان
از شوکران لبت چشیده و هنوز زنده ام
(مربع)
بیرون برو از آینه
از خودم
حالا که آسمان پرشده از انعکاس صدای دف
کل کشیدن برای عروسی که به قربانگاه می رود
تنی که تکثیر می شود در آینه
صدای شکستن می آید
صدای مصقل(1) سلاخی که سر می برد آفتاب را پیش پای تاریکی
و من هنوز محتاج سمعکی هستم
برای شنیدن سلام لبهایت
از شوکران لبت چشیده و هنوز زنده ام
آینه را بردار و بشکن
برای ختم محاکمه ای که سقراطش منم
زیر پایت نفسهایم به شماره افتاده
...
(مربع)
از شوکران لبت چشیده و هنوز زنده ام....
پ ن 1:به سوهانی ریز دندانه گویند که سلاخ و قصاب برای تیز کردن چاقو و آلت قتاله اش را به آن می ساید.
فرزند پایــــــــــیــــز...زاده ی مهـــــــــــــــرگــــان...و "ایـــــن مــــــــــــــــــــــــــــــــــرد شــــــــــــــاعر نیـــــــــست..."