شعر-ردپا-فنجان
گر چه من برای فرارسیدن "بهـــــــــار خودم" باید دو فصل را بشمارم و صبر کنم....!!
/**/
چشمهات از التماس پر می شود و خالی
و دهانت از :"دوستت دارم"
کاش رد پایت بپوشاند برف تازه را
و رفتن
آمدنت را نگیرد از من
فنــــــــــجان
به کاوش کدام تصویر
وارونه فنجانت را نزدیک میکنی به قلب ؟
تند می زند نبض بیهودگی
و فنجان خالیت
می افتد،می شکند
و تصویر فنجان
علامت سئوال ...؟
پرسه های ذهن...
باز می کنی پنجره را :
((...آی سلام کلاغ روی آنتن
ابرهای سترون خاکستری))
و دستهات در حسرت قطره بارانی
کشیده خشک شده
به چشمهات التماس کن
مهمانت کند به قطره ای
و گرنه...!؟
فرزند پایــــــــــیــــز...زاده ی مهـــــــــــــــرگــــان...و "ایـــــن مــــــــــــــــــــــــــــــــــرد شــــــــــــــاعر نیـــــــــست..."