
سیاه مشقهای سامورایی
و باز هم چند شعر کوتاه...
گيوتين كه نشست
نه ناله اي برخاست
نه هلهله اي پيچيد
تنها
كودكي ازجاي خود برخاست
که كفشي گشاد و كتي پاره به تن داشت
و با لبخندي مرموز دور مي شد
...لحظه ای گذشت
کسی فرياد زد : اعدامي گريخت !!
وبا انگشت سری را نشان داد كه لبخندی نداشت!!!!
.
.
.
بلوکهای سیمانی
وقتی کفشهایت را پیمودند
تازه فهمیدم عاشق شده اند
...مردی آمد که در کلاهش غرق شده بود
مکث کرد
لبخندزد
و آسمان را روی بلوکها کشید...
.
.
.
تنت پیاده روست
به آینه هم نشانش نمی دهی
،مکاشفه تنها درلنز دوربینهای مخفی اتفاق افتاد
جان به جانت کنندخلوت نمی شوی
تانیمه شبی درتوقدم بزنم...
.
.
تبر خندید
روبه روجنگلی برای خلال کردن بود
تیغه اش رفت به همبستری شاخه ها
وقتل عام فردا
پچ پچه ی برگها بود
...تبر گریست
بر عکس روزنامه ای که بوی دیروز داشت
و حکایتی نبود روی برگها
...یکی بودیکی نبود
دیروزجنگلی بود...
وتیتر می زند روزنامه ی عصر:((جنگلی که گریخت ...))
زمین،عریان بالا رانگاه کرد
خورشید کسوف بر تن کرده بود
روزعزای برگها را...
.
.
.
کارتن خواب مرد
این تیترهیچ روزنامه ای نیست
حالا ؟؟؟ برسنگ قبری حک میشود
در گورستانی نا آشنا
.... با سپاس از ، فرشید جوانبخش برای ویرایش شعر گیوتین و
...و کاغذهای خط خطی "من"...

... به بهانه ی سالمرگ زنده یاد فرهاد مهراد،مردی که
تاثیر ژرف او بر موسیقی پاپ و فاخر ایران زمین را
نمی توان نادیده گرفت...اگر چه آثارش در کمتر از
شش دهه عمر او، دارای کمیت قابل توجه
حتی در قیاس بابسیاری خوانندگان هم عصر
خود نیست،لاکن جزء پر محتوی ترین آثار موسیقی
در تاریخ هنر وموسیقی این مرز بوم جایگاه خود
را کاملا به عنوان هنری ماندگار، و شاید تکرار ناپذیر
یافته است،و امروز سه نسل از ایرانیان با
آهنگهایی از جنس صدای او که اغلب با موسیقی
اسفندیار منفرد زاده ممزوج شده است خاطرات
تلخ و شیرین خود را ورق می زنند...از کودکانه
تا جمعه...تا شهیدان شهر....صدایی که هرگز خاموش
نخواهد شد،زیرا از جنس پیش پا افتاده ها نیست...!
یادش زنده و گرامی...
.
.
.
با صدای بیصدا
مث یه کوه بلند
مث یه خواب کوتاه
یه مرد بود یه مرد
با دستهای فقیر
با چشمهای محروم
با پاهای خسته
یه مرد بود یه مرد
شب، با تابوت سیاه
نشست توی چشمهاش
خاموش شد ستاره
افتاد روی خاک
سایهاش هم نمیموند
هرگز پشت سرش
غمگین بود و خسته
تنهای تنها
با لبهای تشنه
به عکس یه چشمه
نرسید تا ببینه
قطره، قطره
قطرهٔ آب، قطرهٔ آب
در شب بیتپش
این طرف، اون طرف
میافتاد تا بشنفه
صدا، صدا ...
صدای پا، صدای پا ...
ترانه از شهریار قنبـــــــــــــــــری
مطلب فوق پس از نگهداری در آرشیو وبلاگ در تاریخ 5/شهریور/91در این پست ارسال شد