سیاه مشقهای سامورایی

اسپرسو




اسپرسو

طعم تو را داشت

در کافه ای که مرد همیشگی اش بودم

حالا پشت میزی نشسته ام

که نجوایش با پنجره تلخی توست

چشمهام رصد می کند خط سیر پیاده رو را

کاش از پشت شیشه های باران خورده

در باز شود

 اسپرسو طعم تو را بگیرد...

.

.

.


مسافر


مسافرم

شب پهن می کنم کوله بارم را

به هوای اعتدال تنت

فردا

مسیر کوچ کولیانی خواهم شد

که مقصدشان پیاده روست