سیاه مشقهای سامورایی

گلادیاتور

گلادیاتور ایستاد

روبروی تمام قد مرگ

نه؛یک سر و گردن بالاتر

یک تیغه شمشیر فراتر

پشت دروازه ی کلوزیوم(1)

خاک دهان گشوده بلعیدن دندانهای شکسته را

و شکسته تر استخوانها

در سینه خیز التماس

فرو می کند فریادی گسسته را در گوش

دروازه باز می شود

و تعظیم شمشیرها

تن های دریده را جار میزند

برق سپرها،کور می کند خورشید را

هیاهو،کلوزیوم را به چهار میخ می کشد

ودر هجوم سکوت،یخ می بندد

پاره های تنی بر خاک

نگاه ها عمود می شود

موازی با سقوط "وتو"(2)

اجلال نزول مرگ

می افتدسایه ای بلند

از ارتفاع شمشیری که بالا رفته

گلادیاتور،ایستاده

روبروی تمام قد مرگ

نه؛یک سر وگردن بالاتر

شمشیرش افتاده

به خیـــــــــش(3) می اندیشد و گاو آهن

و رقص گندمزار

دستهاش سر می خورد و پایین می رود

...و ذهنش بوی نان گندم گرفته است...

.

.

.

تـــــــــــــــــــــــرنج

دخترکی بی صورت

نقش بوی نفس را می داد

سر رفته از تصویر حلاج

آویخته بر دار قالی

وضو گرفتاز خون سر انگشت دخترک

و تاب خورد با گلهای قالی

دو قدم آنسو تر

ترنجها انالحق گو بر خاک افتادند

و دیگ رنگرزی

از آه حلاج جوشید،سر رفت

خون سر انگشت سر بالا چکید

و نوشت:

اینجا رستاخیز شیخیست که به جای پنبه

ریسمان دار رشته است...

پ ن1:در یونان و روم باستان،محلی مانند استودیومهای فعلی که در میدان آن گلادیاتورها باهم تا حد مرگ به مبارزه می پرداختند.

پ ن2:وتو حرکتی مخالف نظر تمام تماشاچیان در کلوزیوم که توسط پادشاه یا قیصر یا سزار انجام می گرفت که با اشاره ی انگشت شصت رو به پایین یا بالا نشان داده می شد،و به این معنی بود که اگر جمعی خواستار زنده ماندن گلادیاتور فاتح بودند او با اعلام رای وتو دستور قتل اورا می داد ،یا بالعکس،حق وتو در سازمان ملل از همین واژه گرفته شده است

پ ن3:وسیله ای کشاورزی که با آن زمین را شخم می زنند.

.

.

.

از تمام دوستانی که لطف کردند و در پست قبلی قدم رنجه نمودند و کامنت گذاشتند سپاسگذارم،و از اینکه نتوانستم یک یک جواب لطفشان را بدهم پوزش می خواهم،...امیدوارم تشکر کلی مرا در این پست و یادداشت پذیرا باشند.

.

.

.

همچنین بخوانید شعری از من در وبلاگ انجمن شاعران ایران:http://iranianpoems.blogfa.com/post/54